یه دوش سه دقیقه ای میگیره، میگم اصلا اب به تنت خورد؟ میخنده و میگه دم گرفتم برا ماب بیار دارم خفه میشم. نگاهی گذرا بهش میندازم و میرم براش لباس بیارم و میگم خدا شفات بده عزیزم. میخنده و میگه بیا اینجا. میرم پیشش پیشونیم رو بوس میکنه و میگه حالا برو بیار
:|
لباس بهش میدم و میگم من رفتم پای سیستمم، بعد از چند دقیقه بر میگردم و میگم برام یه لپ تاپ جدید بخر سیستمم خیلی داغونه. قول میده تا اخر مهر بخره برام.
خدا کنه رو قولش بمونه.
برچسب: تعاونی شماره15,دستورالعمل شماره15,پیش شماره152,
نویسنده: سام سامانی