خرید بک لینک
عموی آخری نیما امروز اومده بود اینجا، به نظر من و خانواده ام انسان فهمیده ای نیست؛ چند تا طعنه به خانواده ام انداخت و تمام مشکلات من رو سطحی و قابل حل و آسون و ناچیز گرفت و رفت. اعصاب من و مامانم خیلی خورد شد چون علاوه بر اون حرف ها اومد گفت که من از طرف اونا نیومدم و خودم سر خود اومدم.

خودش سر خود اومده اعصاب ما رو خرد کنه و بره :/

منم زنگ زدم ب عمه بزرگ نیما و گفتم تا زمانی که خود نیما اقدامی نکرده دیگه کسی خونه مامانم برای این مساله نیاد و شما بهشون بگو.

+من و نیما یه نسبت فامیلی دوری داریم؛ برای همین از خانواده های هم کاملا آگاهیم و هم رو میشناسیم.

برچسب: شماره, نویسنده: سام سامانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:27

صفحه بندی